تاريخ : یکشنبه ۱۳٩٢/۱/۱۱ | ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

سلام

سال نو مبارک

 

برای تعطیلات عید چند روزی مرخصی گرفتم و اومدم خونه ولی هنوز کلیش مونده خنده



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۳ | ٩:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

سلام دوستان پر مهر من

نماز روزه هاتون قبول

 

دوست دارم باز فعال باشم اما چه کنم که نمی شه.

 

من حالم خوبه و در حال گذران زندگیم.

 

اگه از خودتون بگید -حتی یه کوچولو هم که شده-ممتون می شم.اخه دلم تنگ گشته براتونخجالت

 

All cats love fish but hate to get their paws wet

همه گربه ها عاشق ماهین اما تنفر دارن از اینکه پنجول هاشون خیس بشه.

----

همه دلشون می خواد موفق باشن اما دوست هم ندارن کار کنن.

----

 اگه می خواید باز هم عکس بچه گربه های ناز ببینید اینجا رو کلیک کنید.

 

فعلا بدرود. خدا نگهدارتون.



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢ | ٦:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

 

The achievement of your goal is assured the moment you commit yourself to it.

لحظه ای که خود را ملزم به دستیابی به خواسته یتان می کنید تحقق ان تضمین می شود.         



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٢ | ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

 

 

در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست لبخنده



تاريخ : جمعه ۱۳٩٠/٥/۱٤ | ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

امروز به عبارتی جمعه 14 مرداد 1390

4 رمضان 1432

August 05 2011

است

24 سال پیش در چنین روزی14/5/1366 فرزاد پارسایی که من باشم بدنیا اومدم این روز رو از طرف خودم به خودم تبریک می گم انشاالله که همیشه لذت داشتن خدا رو در زندگیت داشته باشی و ارزوهات یادت نرن که زندگی بدون داشتن ارزو هیجان انگیز نیست.

 

ادمهایی هستند که روز یا شب تولد ندارند هر روز از امدن خود شادند فقط به روز تولد خود بسنده نمی کنند که من یکی از اونام.

 

May each and every passing year bring you wisdom, peace and cheer.

باشد که هر سالی که می گذرد برای تو فرزانگی صلح و صفا و دلخوشی به همراه اورد.

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/۸ | ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

 

 

The greatest treasures are not gold, nor jewels, nor works of art. They cannot be held in your hands. They're held within your heart. For worldly things will fade away as seasons come and go. But the treasure of true friendship will never lose its glow.

 

با ارزشترین گنج طلا، جواهرات و یا اثار هنری نیست.با ارزشترین گنج را نمی توانی در دستانت نگه داری.ان درون قلب توست.با گذر فصلها چیزهای دنیوی از بین می روند.اما گنجینه دوستی واقعی هیچگاه تابشش را از دست نمی دهد.



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٦ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

 

امروز رسما امتحانات این ترم تمام شد.ابلهه

شما چه کردین؟

دانش اموزید؟کنکور دارین؟دانشجویید؟امتحانات تمام شده؟

واسه تابستون برنامه ای دارین؟متفکره

اگه وقت دارین شروع کنید به تقویت زبان انگلیسیتون؟روزی 5 تا دونه کلمه حفظ کنید و داخل یه دفتر بنویسید؟(من ریاضیم خوب نیست یکی جمع بزنه ببینم کلا چند تا کلمه می شه تا اخر تابستوننیشخنده)

 



تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/٥ | ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

 

Once upon a time, there was a well mannered slave named Luqman, who was extremely loyal to his master. The master, who was a kind man, preferred him above the other slaves at his service and even loved him more than his sons. The master's love for Luqman was so great that he would always share his food with him  .

One day someone brought the master a melon as a present. As usual, he sent for Luqman to share the fruit with him. He cut the melon and gave a slice to Luqman , who swallowed it down as if it were honey. When the master saw Luqman's pleasure in eating melon, he gave him a second slice. He then gave him another slice and another slice until he reached the last piece.

"I am curious to know how sweet this melon is," the master said, "so I will eat the last piece myself." When the master put the melon in his mouth, he found it so bitter that he could not swallow it down. " oh my son," he said," how could you eat this poison? Why did you suffer so much? Why didn't you tell me this melon is impossible to eat?"

"I have eaten so many sweet things from your generous hand," luqman answered," that I was ashamed not to eat one bitter thing. The melon, though bitter, became sweet for me through the love you have always shown me."

LOVE makes bitter things sweet; LOVE changes copper into gold. LOVE brings the dead to life; LOVE turns a king into a slave.

HUMMAN AND LANGUAGE ILI

سالها قبل غلام خوش خویی بنام لقمان وجود داشت که بسیار به ارباب خود وفادار بود.ارباب که ادمی مهربان بود،او را بیشتر از دیگر غلامانش و حتی بیشتر از پسرهایش دوست می داشت.علاقه ارباب به لقمان چنان بود که همیشه غذایش را با او تقسیم می کرد.

روزی یک نفر خربزه ای به پیشکش ارباب اورد.به مانند همیشه او پی لقمان فرستاد تا خربزه را با او تقسیم کند.او خربزه را برید و قاچی به لقمان داد.لقمان هم چنان خربزه را خورد که فکر می کردی عسل است.وقتی ارباب لقمان را دید که با چه لذتی خربزه را  می خورد ،قاچ دیگری به او داد.وباز یکی دیگر و یکی دیگر تا وقتی که تنها یک قاچ از خربزه باقی ماند.

ارباب گفت" کنجکاوم بدانم که خربزه چقدر شیرین است.پس اخرین قاچ را خود خواهم خورد"..وقتی که ارباب خربزه را در دهان گذاشت متوجه شد که چنان تلخ است که نمی تواند ان را قورت دهد."اه پسرم.چطور توانستی این زهر را بخوری؟چرا اینقدر خود را ازار دادی؟چرا به من نگفتی که این خربزه را نمی شود خورد؟"

لقمان گفت:من شیرینی های زیادی از دستان سخاوتمند شما خورده ام.به همین دلیل خجل بودم که چرا نباید چیزی تلخ از دستان شما بخورم.گرچه خربزه تلخ بود اما با محبت همیشگی شما نسبت به من ،برایم شیرین شد.

 

عشق تلخی ها را شیرین می کند. مس را طلا، مرده را زنده و ارباب را بنده.

"فرزاد پارسایی"

 

 

 

چی بگم خدمتتون؟سواله

می گم سلام.لبخنده

 

دوستای گل و همراه از تک تک شما بخاطر محبتتون و بودنتون ممنونم.گریهقلبه

نمی دونید چقدر لذت بخش بود خوندن نظرهای امید بخش و قشنگتون.نگرانلبخنده

باخودم می گفتم خیال باطلچقدر خوش شانسم از خود راضیکه چنین دوستایی دارمقلب.دوستایی که حتی در نبود من هم میان و احوال من رو می پرسند.مژهلبخنده

 

ممنونم ای دوستهوراماچلبخنده

 

من طبق معمول خوبم و خوش و شکر گذار نعمت دوست.لبخنده

امتحانات این ترم هنوز شروع نشدهمتفکر ولی وقتی شروع بشه خیلی طول نمی کشه لبخند

بعدا واستون می گم می خوام بعد از دانشگاه چیکار کنم.هوراه

ولی شما فعلا این رو بدونید که لقمان تونم به مولانیشخندخندهه

 

If all my friends were to jump off a bridge, I would not follow,
I would be at the bottom to catch them when they fall
.

 

 

اگر دوستان من می خواستند از پلی بپرند ،با انها نمی پریدم

بلکه در پایین پل می بودم تا وقت افتادنشان انها را بگیرم.


 



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۳٠ | ٧:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

 

اینم از یک ضرب المثل ژاپنی که به انگلیسی ترجمه شده،واسه دوستان امیدوار و زنده دل من.

 

 

"If one can do it, U too can do it,

If none can do it, U must do it."

اگه کسی قبلا کاری رو که می خوای انجام بدی ،انجام داده،پس تو هم می تونی

اگه کسی نتونسته ،تو باید انجامش بدی

لبخندلبخندلبخند

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ | ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

 

سلام

(اخر این مطلب یه کم تب داشتم هزیون گفتم شما جدی نگیریدنیشخند)

 

 

نمی دونید چقدر امروز خوشحال بودمخیال باطل .چرا؟سوال بخاطر بارون خبمتفکر.بعد از مدتها امروز توی شیراز بارون اومد.رفتم زیر بارون و همچین چند تا نفس عمیق کشیدم اعضای خونه هم از پشت پنجره منو نیگاه می کردن.(فکر می کنم با خودشون می گفتن :فرزاد از دست رفته.پاک خل شده بنده خداابله).چه بوی خوبی داره این بارون.نه؟ یه بوی خاص.می دونید از چی حرف می زنم؟ .خدایا شاکریم به خاطر بارون و همه چیزای خوبنگران که کافیه ما چشامون رو باز کنیم و ببینیمبغل.

 

شبکه خبر نیگاه می کردم .خوب؟بگو چی دیدمچشم.نه جون من بگوهیپنوتیزم.پشت سر مجری صحنه ای از تهران برفیتعجب(عالیه. نه؟).توی این دنیای مجازی چند تا دوستماچبغل از تهران و کرج و این اطراف دارم .با خودم گفتم الان چه کیفی می کنن ایناخنده.یه برادربغل کار درست هم دارم که در حال سپری کردن خدمت مقدس سربازیه .اونم امروز اومد مرخصی .چه شودتعجب

 

قبلا یه سری مطلب جالب گذاشته بودم ولی مثل اینکه دوستان حالشخواب رو نداشتن بخونن.گفتم یکی یکی با ترجمه بذارم شاید خوندنخیال باطل.(به انگلیسی قشنگتره ،شاید ترجمه خوب نتونه منظور رو انتقال بده)

 

 

American Girl: When my grandfather died he left 10 million dollars.

Indian Girl: When my grandfather died he left 20 million dollars.

Pakistani Girl: That’s nothing, When my grandfather died he left the whole world

 

دختر امریکایی: پدر بزرگ من بعد از مرگ، 10 میلیون دلار از خود بجا گذاشت 

دختر هندی: پدر بزرگ من بعد از مرگ، 20 میلیون دلار از خود بجا گذاشت          

دختر پاکستانی: اینها که چیزی نیستند.پدر بزرگ من بعد از مرگ، تمام دنیا را از خود به جا گذاشت

 قهقههقهقههقهقهه

زبانزبانزبانزبانزبانزبان

این قسمت رو اونایی که نگرفتن بخوننآخاگه حتی گرفتی هم ادامه رو بخونی عیبی نداره.قهقهه

.

.

.

.یه بار دیگه بخونیدش. ای خدااااااااااااااااااهیپنوتیزم

.

.

شد؟خیال باطل

نه؟تعجب

یه راهنماییلبخند

پدر بزرگ دختر پاکستانی خیلی فقیر بودهگریه

 

اهان.... پس بالاخره شدفرشتهقلب

 

اگه دوست داشتین .بر روی موس مبارک بکلیکیدخجالت( ب کلیک ید)و ما را از نظرات سازنده خود اگاه سازید خجالت.با تشکرقلب

راستی می دونستید امار بازدید کننده های وبلاگ من، امار بازدید کننده وبسایت های گوگل ،فیس بوک، یاهو و ویکی پدیا رو رد کردهاز خود راضیاز خود راضیاز خود راضی.باید دیگه برن کاسه کوزه هاشون رو جمع کننقهقهه.اینا همه بخاطر شماستخنده .ثابت کردید که می تونیدنیشخند

 نه جدا نمی دونستیدتعجب؟عجیبهتعجب .همه می دونناز خود راضی .یکم بیشتر مطالعه کنیدیول

 

ببخشین زیاد حرف زدمخجالت

وبلاگ خودمهعصبانی .اصلا دلم می خوادعصبانی.نه وایسا عصبانیببینم اینا حرف حسابشون چیه.دستمو ول کناسترساسترساسترساسترس

 .شما هم توی وبلاگاتون هر چقدر می خواین بنویسیندلقک.منم به قولی "دندم نرم چشمم کور "همه رو می خونمقهقهه و نظر می دم .به قول یکی از دوستان:دینیشخندنیشخند

 



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ | ٩:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

People with unusual Talents - What a difference!



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٢ | ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

 

 

سلام بر همه دوستان خوبم،کسایی که مطالب وبلاگ من رو دنبال می کنند .مدتی بود که به قولی ناخوش بودم ولی به لطف خدا و احوالپرسی دوستان الان خوبم.(چون پسر خوبی بودم جناب عزرائیل فعلا بهم وقت دادند).می دونید که توی این وبلاگ مطالبی که خودم خیلی دوسشون دارم رو با شما تقسیم می کنم.امروز هم این متن رو ترجمه کردم و می خواهم لذت خوندنش رو با شما شریک بشم .امیدوارم که دوسش داشته باشید.اگه نقدی به ترجمه من هم داشتید خوشحالم می شم نظراتتون رو بخونم. اخه تازه کارم و هنوز راه زیادی واسه رفتن مونده مطمئن باشید که نظراتتون باعث دلگرمی میشه.زبانبغل

 

 

TWO Frogs

 

 

A group of frogs were traveling through the woods, and two of them fell into a deep pit (a hole). When the other frogs saw how deep the pit was, they told the two frogs that they were as good as dead (that they would die).

The two frogs ignored the comments and tried to jump up out of the pit with all their might (power). The other frogs kept telling them to stop, that they were as good as dead. Finally, one of the frogs took heed (paid attention) to what the other frogs were saying and gave up. He fell down and died.

The other frog continued to jump as hard as he could. Once again, the crowd of frogs yelled at him to stop the pain and just die.

He jumped even harder and finally made it out (came out of the hole). When he got out, the other frogs said, "Did you not hear us?"

The frog explained to them that he was deaf. He thought they were encouraging him the entire time (all the time).

 

This story teaches two lessons:

 

1. There is power of life and death in the tongue. An encouraging word to someone who is down can lift them up and help them make it through the day.

2. A destructive word to someone who is down can be what it takes to kill them.

 

Be careful of what you say. Speak life to those who cross your path. The power of words...

 

It is sometimes hard to understand that an encouraging word can go such a long way.

 

Anyone can speak words that tend to rob another of the spirit to continue in difficult times. Special is the individual who will take the time to encourage another.

 

 


دو قورباغه

 

 

چند قورباغه از جنگلی می گذشتند.(ناگهان در راه) دو تا از انها به درون چاله ای عمیق افتادند .وقتی بقیه قورباغه ها دیدند که چاله چقدرعمیق است ،به ان دو قورباغه گفتند که، شما از اینجا جان سالم به در نخواهید برد (نمی توانید بیرون بیایید و می میرید).

ان دوقورباغه به حرف همراهان خود گوش نکردند و و با تمام توان سعی کردند که از چاله بیرون بیایند.ولی همچنان قورباغه های بیرون از چاله از ان دو می خواستند که دست از تلاش بردارند ، می گفتند که شما می میرید.در نهایت یکی از قورباغه ها به حرف بقیه گوش کرد ، دست از تلاش برداشت، به ته گودال افتاد و مرد.  

ولی ان قورباغه دیگر همچنان به پریدن و تلاش کردن با تمام توان ادامه داد.دوباره قورباغه ها شروع کردند به فریاد زدن، به قورباغه می گفتند که اینقدربه خود زحمت نده ،دست ازاین تلاش بردار و بمیر. 

ولی ان قورباغه حتی بیشتر تلاش کرد ودرنهایت از چاله بیبرون امد.بعد از بیرون امدنش بقیه قورباغه ها دور او جمع شدند و از او پرسیدند"مگر نمیشنیدی که ما به تو چه می گفتیم؟"

قورباغه به انها توضیح داد که او نمی تواند بشنود (ناشنواست) و تمام این مدت فکر می کرده بقیه داشته اند او را تشویق می کرده اند.

 

 

در این داستان دو نکته نهفته است.

1-زبان این توانایی را دارد که زندگی ببخشد یا یک زندگی را بگیرد.حرفی دلگرم کننده برای فردی غمگین، می تواند به او نیرو ببخشد و او با این نیرو روزگار بگذراند.

2- حرفی نابجا و مخرب به فردی غمگین، می تواند باعث مرگ او شود.

مراقب باشید چه میگویید. با کسانی که در ارتباطید از امید و زندگی بگویید.قدرت کلمات را مدنظر داشته باشید.

گاهی درک اینکه که قدرت کلام چقدر میتواند زیاد باشد، سخت بنظر می رسد.

زدن حرفی که امید را از افراد در لحظات سخت و دشوار گیرد اسان است !، اما ادم بزرگوار و خاص کسی است که در این هنگام به دلگرم کردن و تشویق این افراد بپردازد.

 


 



تاريخ : دوشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٦ | ٩:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

The best cosmetic for lips is truth

زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

 

for voice is pray

برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

 

for eyes is pity

برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity

برای دستان شما بخشش

for heart is love

برای قلب شما عشق

and for life is friendship

و برای زندگی شما دوستی هاست

No one can go back and make a new start

هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

 

Anyone can start from now and make a brand new ending

ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه

 

God didn't promise days without pain

خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که 
حتما روزهای ما بدون غم بگذره

 

laughter without sorrow , sun without rain,

خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه 
بدون هیچ بارونی، نداده

 

but He did promise strength for the day, comfort for the tears

ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در 
مقابل مشکلات تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

 

Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit

نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن 
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن 
 

but you enjoy the smooth road afterwards

ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

 

Don't stay on the bumps too long

بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

 

Move on

به راهت ادامه بده

 

and light for the way

و چراغ راهمون میشه

When you feel down because you didn't get what 
you want just sit tightand be happy

وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که 
می خواستی برسی ناراحت نشو

 

because God has thought of something better to give you

حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده

 

When something happens to you ,good or bad,

وقتی یه اتفاق خوب یا بد  برات میافته همیشه 
 

consider what it means

دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست

 

There's a purpose to life's events

برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد

 

to teach you how to laugh more or not to cry too hard

که به تو می آموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی 
کنی و کمتر غصه بخوری 

 

You can't make someone love you

تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه 
 

all you can do is be someone who can be loved

تمام اون کاری که میتونی انجام بدی 
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

 

the rest is up to the person to realize your worth

و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه 
 

It's better to lose your pride to the one you love

بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری 
از دست بدی تا این که
 
 

than to lose the one you love because of pride

کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی

 

We spend too much time looking for the right person to love

ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی 
برای دوست داشتن

 

or finding fault with those we already love

یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

 

when instead

باید به جای این کار

we should be perfecting the love we give

در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم

 

Never abandon an old friend

هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

 

You will never find one who can take their place

چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

 

Friendship is like wine

دوستی مثل شراب میمونه

 

older it gets better as it grows

که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه

 

When people talk behind your back, what does it mean?

وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

 

Simple ! It means that you are two steps ahead of them

خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری

 

So, keep moving ahead in Life

پس به مسیرت در زندگی ادامه بده

 

http://asteya.blogfa.com/

Leave a Reply



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱ | ٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

 

 

سلام دوستان.

همش رو باید بخونید.(اره دیگه بایدیه حالا که لطف کردید و به قول توی این فیلما، قدم رنجه فرمودید ،همه این مطلب رو بخونید)

تا حالا شده ،عاشق قسمتی از فیلمی بشید و بارها و بارها ببینیدش ،ولی بازدوباره همون احساسی رو که بار اول داشتید، داشته باشید؟

سال پیش یکی از دوستام یه فیلم بهم هدیه داد. چه جوری بگم عالی بود.بیش از صد بار دیدمش ولی هنوز واسم تازست.یه فیلم قدیمیه .داستان فیلم توی یه روستا اتفاق میافته. الان داستانو فیلم رو ولش کنید این تیکه رو داشته باشید: یه خواستگار واسه دختر قهرمان داستان ما میاد ،.اونوقت هم مثل کشور خود ما، به قولی ازدواج" رسم و رسومی" داشته. ولی این خواستگار عاشق، یییهو می ره پیش بابای دختره و میگه من عاشق دخترتم و دخترت رو میخوام. مرده هم که شوکه شده بوده عصبانی میشه و یه دعوای مفصل راه میندازه. بعد از این ماجرا مرده برمی گرده خونه. نگاهی به زنش می کنه .به عشق فکر می کنه .کنجکاو میشه از زنش بپرسه ببینه ایا زنش  دوستش داره یا نه .اخه تا اون روز هیچ وقت جمله "دوست دارم یا عاشقتم" رو از زنش نشنیده بوده هیچ وقت هم به زنش نگفته بوده.

حالا برو بچی که زبان انگلیسی بلدند کارشون راحته برای اونهایی هم که الان زبانشون خوب نیست(ولی به من قول دادن یا الان قول می دن که زبان یاد بگیرند) یه... ای ..میشه گفت ترجمه گذاشتم(مال خودمه اگه خوب نیست شما به کرم خودتون ببخشید) .لطفا یه کم با هیجان و بلند بخونید(اهنگین بخونید). خودتون رو جای این دو نفر بگذارید(البته متنه هم، خیلی سخت نیستا ااااا)

اسم فیلمه رو هم پایین نوشتم.

 

 

The man: Do you love me?

مرد:تو منو دوست داری؟

Woman: Do I what?????

زن:من تو رو چی دارم؟؟؟؟؟؟؟

The man:  Do you love me?

مرد:تو منو دوست داری؟

 

Woman: Do I love you!!??

زن:دوست دارم؟؟؟؟

The man:  Well?

مرد:داری؟

Woman: Our daughters getting married and this trouble in the town

You are upset .you are worn-out .go inside go line down.

زن:دخترامون دارن ازدواج می کنند، توی شهرهم که اشوبی به پاست! تو حالت بده. پیر شدی .برو یه جایی استراحت کن .

The man:  I`m asking you a question!

مرد: من دارم ازت یه سوال می پرسم!

Do you love me?

تو منو دوست داری؟

Woman: You`re a fool.

زن:تو یه احمقی .

The man: I know, but do you love me?

مرد:اینو میدونم ولی بگو ببینم تو منو دوست داری؟

Woman: Do I love you!!??

زن:دوست دارم!!؟؟

The man:  Well?

مرد:خوب. داری؟

Woman: For 25 years I washed your cloth, cooked your meal, cleaned your house   given you children, milked your cow .After 25 years why talk about love right now?

زن:واسه 25 سال لباسهات رو شستم،غذا واست درست کردم،خونت رو تمیز کردم، واست بچه به دنیا اوردم گاوهات رو دوشیدم. بعد از 25 سال چرا الان درباره دوست داشتن حرف میزنی؟

The man: The first time I meet you was on wedding day.I was scared

مرد:بار اولی که دیدمت، توی عروسی مون بود.من ترسیده بودم .

Woman: I was shy

زن:من هم خجالت میکشیدم .

The man:  I was nervous

مرد:دستپاچه بودم.

Woman: So was I

زن:من هم همینطور.

The man:  But my father and my mother said we lend to love each other .and now I`m asking “Do you love me?”

مرد:اما پدر و مادرم گفتند که عشق بین تون به وجود میاد.الان هم من دارم میپرسم "ایا منو دوست داری؟"

Woman: I’m your wife

زن:خوب من زنتم.

The man:  I know .But do you love me

مرد:میدونم. ولی دوستم داری؟

Woman: Do I love you!!??

دوست دارم!!؟؟؟

The man:  Well?

مرد:داری؟

Woman: For 25 years I`ve lived with him fought with him starved with him .25 years my bed is his

If that`s not love what it `s?

زن:واسه 25 سال باهاش زندگی کردم.باهاش جنگیدم.باهاش گرسنگی کشیدم .واسه 25 سال جای خوابمون یکی بوده.اگه این عشق و دوست داشتن نیست پس چیه؟

The man:  Than you love me?

مرد:پس تو منو دوست داری؟

Woman: I suppose I do.

زن:فکر می کنم دارم .

The man:  Well I suppose I love you too.

مرد:من هم فکر می کنم تو رو دوست دارم.

Both: It doesn’t chance a thing, but even so, after 25 years, it`s nice to know.

هر دو با هم:این چیزی رو خیلی تغییر نمیده.ولی به هر حال،دونستنش بعد از 25 سال هم خوبه.

 

 

 

خوب بود خوشتون اومد.نه؟....اره؟....من که خوشم اومد. شما رو نمی دونم .

نزدیک بود یادت بره نظر بدیا ااا.برو دیگه نظر بده..وایساده داره منو نیگا میکنه.

اسم فیلم:

Fiddler on the Roof

ویولون زن روی بام.

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٧ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

 

 

 

Fred was a young soldier in a big camp. During the week they always worked very hard, but it was Saturday, and all the young soldiers were free, so their officer said to them, “You can go into the town this afternoon, but first I’m going to inspect you.”

Fred came to the officer, and the officer said to him, “Your hair’s very long. Go to the barber and then come back to me again.”

Fred ran to the barber’s shop, but it was closed because it was Saturday. Fred was very sad for a few minutes, but then he smiled and went back to the officer.

“Are my boots clean now, now sir?” he asked.

The officer did not look at Fred’s hair. He looked at his boots and said, “Yes, they” much better now. You can go out. And next week, first clean your boots, and then come to me!

 

Steps to Understanding

 

Leave a Reply 

 



  • مای فای دانلود
  • کورالین
  • ضایعات